"دفاع مقدس" ۱۴۰۴، تکامل "دفاع مقدس" ۱۳۵۹ (پیامبر صلح، مدافع انسان مظلوم)
سالگشت دفاع مقدس - دشمن؛ از شاه و صدام تا آمریکا و اسرائیل
بسمالله الرحمن الرحیم
امروز همچنان، مثل دهه ۶۰، آمریکا و معتمدینش در داخل، تهدید اصلی برای این ملت و کشور هستند و ما در داخل، اگر اختلافاتی گاهی هست، باید حواس ما باشد که آن اختلاف و دعوای اصلی را تحتالشعاع قرار ندهد و آنها معمولاً از طریق اِعمال نفوذ در داخل، کار خود را پیش میبرند. از شکافهای داخلی استفاده میکنند. جاهایی اگر به ما ضربه زدند، بیش از این که ناشی از قدرت آنها باشد، منشأ آن ضعف ما و حواسپرتی ما بوده است. اگر مدیریت خارجی و لجاجت داخلی، ترکیب نمیشد، ضربه وارد نمیشد. همیشه یک ضعف در درون و یک پروژه از بیرون با هم ترکیب میشوند و میتوانند ضربه بزنند. و الا اگر یکی از آنها به تنهایی باشد، جدا جدا اینها باشند، ضربات خیلی کارآمد نیست.
کسی در حوزه کار خودش اگر دقیق و منضبط، همان را که پذیرفته، روی کاغذ به او محول شده طبق قانون درست انجام بدهد، ما خیلی از مشکلات را نخواهیم داشت. این اقتصاد مقاومتی نیست. اقتصاد برجامی است. اقتصاد مقاومتی، اصلاح ساختارهای اقتصادی در داخل، مبارزه با فساد، مبارزه با بینظمی، نظارت درست، پاسخگو کردن همه مسئولان و مدیریتهای حقوقی و اشخاص حقیقی و این که هر جا ثروت، قدرت، رسانه، اختیارات و امکانات هست، طبق قانون اساسی و طبق قوانین باید پاسخگو باشند؛ تا مسائل ریزی که کف خیابان اتفاق میافتد. ضعفی در مدیریت داخلی، اعتماد به غرب و آمریکا و ورود دشمن به عنوان یک پروژه به صحنه است. همین تعبیری که میگذارید یک جایی زخم بشود. وقتی زخم شد و مداوا نشد، مگس روی آن مینشیند. عفونت میکند. بعد شما گاهی مجبور میشوید زخم و جای زخم را با هم بکنید. یعنی بدترین نوع معالجه! نمیشود آنجا را رها بکنید. بعد که کشید کف خیابان و دشمن هم روی آن سوار شد، بگویید حالا آنجا میآیم و آن را علاج میکنم! این خودش به معنی ناکارآمدی بخشی از مدیریت است؛ هم در حوزه اقتصاد، هم در حوزه امنیت. چرا باید بگذارید یک زخم کوچک به یک زخم بزرگ تبدیل بشود، بعد بگندد، عفونت کند، بعد بحران بشود، بعد بخواهید با یک بحران مواجه بشوید؟ خب همینها کمعقلی و ضعف نظارت هستند. در حالی که ما تابع یک فرهنگی هستیم که، مکتبی هستیم که شعار آن انضباط صددرصدی و دقت و تقسیم درست وظایف و کارهاست.
پیامبر اکرم(ص) در آن شرایط و در آن جامعه قبیلهای که یک تمدن پیچیده مجهز مدرن را نداشت، در آن جامعه که خیلیها هنوز سواد نداشتند، پیامبر اصلاً باید علم و سواد را در جزیرةالعرب احیاء میکرد تا آن موقع اصلاً سواد حتی ارزش هم نداشت. ایشان در آن جامعه، وقتی اسیر از دشمن برانداز میگرفتند، میگفتند ۱۰ تا مسلمان را باسواد کن و برو، آزاد هستی.
انضباط پیامبر(ص) در آن شرایط و آن وضعیت جامعه قبیلهای در حدی است که «کَانَ إِذَا عَمِلَ عَمَلًا» (هرگاه کاری را انجام میداد)؛ که ایشان هر کاری میکرد، چه در کارهای شخصی، چه در کارهای مدیریت اجتماعی؛ «إِذَا عَمِلَ عَمَلًا»، هر کاری که انجام میداد، «أَثْبَتَهُ» آن را تثبیت میکرد. آن را تثبیت میکرد. نیمهکاره، روی هوا، هیچ کاری را پیامبر رها نمیکرد. هر کاری را شروع میکرد. اصلاً نمیگفت این کار شخصی است، عمومی است، کوچک است، بزرگ است. مهم است، مهم نیست. یک لیوان را از جایی بخواهید بردارید، اینجا دو جور میشود گذاشت، ۱۰ جور میشود گذاشت.
پیامبر(ص) «یَعْمَلُ بِهِ مَرَّةً وَ یَدَعُهُ مَرَّةً» هرگز ما پیامبر را ندیدیم که یک کاری را آنگونه انجام بدهد که گاهی آن را انجام بدهد و گاهی آن را انجام ندهد. نظم چنان بود که هر کاری را شروع میکرد، دقیق و منظم، سر وقت بود.
حالا کسی بگوید شما گوشه جزیرهالعرب، در یک بیابانی، حالا چه اهمیتی دارد، خودت یک نفر هستی این همه نظم و دقت؟ فرمود هرگز کاری را گاهی بکند، گاهی نکند، حالا رهایش کن، باز بعداً، امروز نشد، فردا میشود اینجوری نبود ایشان اینقدر دقیق عمل میکرد. هر کار پیامبر(ص) حتی سکوت ایشان، حسابشده بوده است. حضرت امیر(ع) نقل میکردند که رسولالله(ص) چند نوع سکوت داشت. یعنی سکوتهای ایشان هم حساب و کتاب داشت. اینجوری نبود که حرف نزند، سکوت دیگر. آن هم حساب و کتاب داشت. یک سکوت معنیاش این بود، یک سکوت این بود، یک سکوت آن بود، منظم، دقیق. «لا یَتَکَلَّمُ فِی غَیْرِ حَاجَةٍ» هرگز پیامبر بیهوده حرف نمیزد محال بود. حتی شوخی اگر میخواست بکند، حسابشده بود. یعنی اینجوری نبود که نیازی به آن شوخی نباشد الان. هرگاه به یک چیزی نیاز بود، حرف میزد. اگر نیازی نبود، هیچ مشکلی را حل نمیکرد، هیچ چیزی نمیگفت سکوتهای طولانی یکی از آنها هم این بود: «یَخْزُنُ لِسَانَهُ إِلَّا فِی مَا یَعْنِیه» فقط وقتی سخن میگفت و کلماتی بر زبانش جاری میشد که یک فایدهای داشته باشد، یک مشکلی را حل کند. آگاهی، ناآگاهی را تبدیل به آگاهی بکند، باطلی را افشا کند، حقی را احیا کند یا احقاق کند. بنابراین ایشان کلاً زبان خود را مدیریت میکرد. «یَخْزُنُ لِسَانَهُ»، یعنی پیامبر(ص) زبان خود را کاملاً مدیریت میکرد. بدون برنامه و اراده ایشان، زبان حرکت درنمیآمد. «إِلَّا فِی مَا یَعْنِیهِ» حتماً یک فایدهای داشت، یک نتیجهای، یک هدفی را هدفگیری کرده بود وقتی که ایشان شروع میکرد به حرفزدن «وَ قَدْ تَرَکَ نَفْسَهُ مِنَ الْاِکْثَارِ وَ مِمَّا لَا یَعْنِیه» کلاً زیادهگویی و همینطور بیهوده حرفزدن در سنت ایشان نبود. و حرف بیفایده که بگوییم اگر شما این را نمیگفتی مثلاً چه ضرری داشت، چنین حرفی نبود. حتماً چند تا فایده در حرف ایشان بود. «وَ لا یَتَکَلَّمُ إِلَّا فِیمَا رَجَا ثَوَابَهُ» و هدف، غیر از این که نتیجه مادی داشت، برای تکتک کلماتش ایشان هدف معنوی داشت. یعنی فقط به آنچه که امید داشت به پاداش الهی، در آن مورد و همان مقدار حرف میزد. اینها توصیفهایی از پیامبر(ص) است که امام حسن و امام حسین (سلاماللهعلیهما) راجع به ایشان کردهاند.
ما اگر هرکسی معلوم بشود کجاست، چه کاره است، آنچه که میگوید و آنچه که نمیگوید، هم سکوتش، هم وعدهها و حرفهایش، اجمالاً حسابشده باشد حالا نه پیامبرگونه ولی اجمالاً یک حسابوکتابی، یک عقلی در آن باشد و معلوم باشد هرکسی هر کاری را میکند، همان را جدی و دقیق میخواهد انجام بدهد، بسیاری از مشکلات ما حل میشود. چون اغلب این مشکلات به خاطر ضعف ماست. حتی دقت کنید، پیامبر وقتی شوخی میکرد، جدی شوخی میکرد. یعنی شوخی ایشان اینجوری نبود که حالا شوخی بکنیم، نکنیم، چه شوخی بکنیم؟ همان هم حسابشده بود.
«فَإِنْ وَعَظَ وَعَظَ بِجِدٍّ» وقتی داشت موعظه میکرد، اخلاق میگفت، دقیق و جدی بود. «وَ إِنْ غَضِبَ» اگر یک وقتی عصبانی میشد، بعد امام علی(ع) توضیح میدهند که «لَیْسَ یَغْضَبُ إِلَّا لِلَّهِ» هیچ وقت غضب شخصی نداشت. با هیچکس مشکل شخصی نداشت. اگر به شخص پیامبر ظلم میکردند، پیامبر هیچ وقت عصبانی نمیشد و اما «لِلَّهِ»، چرا. اگر یک جایی میدید حقوق کسی یا حدود الهی زیر پا رفته است، عصبانی میشد. ضِمن این که عصبانیت ایشان هم حسابشده و کنترلشده و منظم و مؤدب بود، هدفش الهی بود. اما «لَمْ یَقُمْ لِغَضَبِهِ شَیْءٌ» دیگر وقتی میفهمید یک جایی باید محکم بایستد، دیگر محکم میایستاد. و هیچچیزی جلوی ایشان نمیتوانست بایستد. اگر یک باطلی یا چیزی را میدید و میخواست موضع بگیرد، دقیق و محکم. «وَ کَذَلِکَ کَانَ فِی أُمُورِهِ کُلِّهَا» پیامبر در تمام ابعاد زندگی شخصی و اجتماعیاش اینجوری بود. اتفاقی اینجوری نبود. خواب ایشان هم دقیق و جدی و منظم بود، بیداری ایشان هم همینطور. همه کار ایشان اینگونه بود. «وَ کَانَ إِذَا نَزَلَ بِهِ الْأَمْرُ» هر وقت یک مشکلی پیش میآمد، ما در ایشان تزلزل و تردید نمیدیدیم. فکر میکرد، تأمل میکرد، سؤالی اگر لازم بود میکرد. و بعد هم «فَوَّضَ الْأَمْرَ إِلَی اللَّهِ» دیگر میگفت: «من دنبال ادای تکلیف هستم، هرچه خدا بخواهد. «وَ تَبَرَّأَ مِنَ الْحَوْلِ وَ الْقُوَّةِ» میگفت خدایا! من هیچکاره هستم، هیچ حول و هیچ قوّتی ندارم. کلاً من هیچکاره هستم. همه چیز تویی. «وَ اسْتَنْزَلَ الْهُدَی» تو دست من را بگیر و کمکم کن، راه را به من نشان بده. دیگر محکم میرفت.
عرض من این است که این سیرهای که از اولیای دین ما داریم، ما اگر در کارهای خود جدی باشیم، هیچ توطئهای به نتیجه نمیرسد. دهه ۶۰ جدی بودیم همه، آنهایی که هرکس هر کاری میکرد غالباً همه جدی و... طرف اگر باید میجنگید درست جدی میجنگید. الان بعضیها با مردم شوخیشان گرفته، با خدا، با خلق، با خودشان. شوخی میکنند. رسولالله فرمودند که «الْمُؤْمِنُ یَأْلَفُ الْجِدَّ» مؤمن هیچ کار بیهدف، بیبرنامه، بیهودهای را انجام نمیدهد. هر کاری را میکند، باید توضیح بدهد که من چرا این کار را کردم. باید توضیح داشته باشد. حتی تفریح کردن، من الان تفریح احتیاج دارم. «وَ یَأْلَفُ الْجِدَّ.» مؤمن و گروه مؤمن با جدیت الفت میگیرد. همه کار و همه چیز جدی باشد.
نکته دوم، که روشن بشود این وضعیت الان جدید نیست، چون بعضیها خیال میکنند این تهدید برای هستهای بوده است. این از اول انقلاب بود. وقتی گفتید ما نوکری شما را نمیکنیم، دیگر نوکر نیستیم، مستقل هستیم، ایران خودش تصمیم میگیرد برای خودش، از همان موقع شروع شده است. تهدید با فشار اقتصادی دنبال فروپاشی اجتماعی است. این برای الان نیست. این حرفها برای ۳۰ - ۲۰ سال پیش است. ولی الان همینها عیناً دارد تکرار میشود. یعنی این پروژه چند دهه تعقیب شده است.
این کتاب «استراتژی بزرگ»، اصول و رویهها، برای "جان کالنز" میگوید: «قروض ملی زیاد بشود، نرخ پول کشور نسبت به ارزها تا میتوانیم باید پایین بیاوریم، صنعت کشور باید کُند و مختل بشود، دولت به وضع مالیاتهای کمرشکن مجبور بشود. هدف اصلی ما ایجاد شبهه در اعتماد عمومی نسبت به دولت و نهادهای حکومتی است که دیگر نتوانند نوآوری بکنند، اصلاحات جدید در سیستم خودشان نتوانند بکنند، مناقشات داخلی تقویت بشود و اختلافات در داخل جامعه، بین مردم و اختلاف داخل حکومت، هدف ما شکاف بین مردم و حکومت و شکاف بین مردم با مردم و شکاف بین حکومت با حکومت است. فشارهای اقتصادی و رسانهای و تبلیغاتی و... را ما با این هدف داریم انجام میدهیم.» این حرف برای سی و چند سال پیش است یعنی بحث الان نیست. ۳۰ سال است این پروژه ادامه دارد! و این فشار اقتصادی خودش جزئی از پروژه جنگ نرم است؛ که شرکتهایی که در ایران میتوانند سرمایهگذاری کلان انجام بدهند، آنها را یکی یکی شناسایی میکنیم. - آن موقع - که اگر در ایران با ایران کار بکنید، تحریم و تهدید! ولی نتوانستیم اقتصاد ایران و صنعت ایران را فلج بکنیم. در عین حال راهی جز این نداریم. تنها راه دیگر جنگ و حمله به ایران است که ما در این جنگ شکست خواهیم خورد. ممکن است حمله کنیم، همه ما به ایران دسته جمعی حمله کنیم ولی ما خودمان هم خراب میشویم. کل منطقه و یک جنگ جهانی راه میافتد و بعدش معلوم نیست چه بشود. ممکن است همان بلایی که بر سر شوروی آمد، بعد از این جنگ سر ما هم بیاید لذا ما نمیتوانیم به جنگ و حمله و اشغال و اینها بیندیشیم ولی راه این است.
سند بعدی، "پاتریک کلوسون"، کمیته روابط خارجی سنای آمریکا. ۱۰ سال پیش گفته شده است. ۲۰۰۶ میلادی. برای این که بدانید اینها حرفهای تازه نیست. از قبل این سیاستها همیشه بود است. منتهی چه زمانی اثر میکند؟ وقتی در داخل مسئولین ما، سیاستگذاران ما، دیگر انقلابی عمل نکنند، به اینها اعتماد کنند ، فشارپذیر باشند، اینها آثارش خود را نشان میدهد. و الا قبلاً هم همینها بود. این که چه زمانی آثار آن دیده میشود و چه زمانی دیده نمیشود، چرا الان در یک حدودی دیده میشود؟ این که عرض میکنم مشکل ضعف داخلی و انضباط انقلابی و جدی بودن در انجام وظایف، اینجا اگر سوراخ شد و خلل برداشت، فشارها اثر میکند. و الا فشار همیشه است. مثل میکروب است، الان همین الان انواع و اقسام میکروبها در فضا هست، در محیط هست. انواع ویروسها داخل بدن شما هست. چرا مریض نیستی؟ برای این که قوه قدرت دفاعی بدن، وزارت دفاع بدن، وزارت دفاع بدن شما دارد درست کار میکند. اما اگر دفاع شما ضعیف شد، از داخل درست بدن را مدیریت نکردید، همین ویروسها و میکروبهایی که داخل بدن شماست یا بیرون در فضاست، همینها شما را از پا میاندازد. اصلاً ایدز چیست ایدز؟ ایدز قدرت دفاع بدن را از کار میاندازد. کار دیگری نمیکند. فقط یک کار میکند دیگر بدن از خودش دفاع نکند. وا بدهد. آن وقت با یک زکام، با یک سرماخوردگی معمولی میمیرید! وگرنه زکام و سرماخوردگی که همیشه بوده و همه هم میگیرند. مسئله این است.
"پاتریک کلوسون"، کمیته روابط خارجی سنا، ۲۰۰۶ میلادی. میگوید: «اگر بخواهیم ایران از پا بیفتد، باید یک کار ترکیبی بکنیم! رکیبی از اقتصاد و سیاست و نظامیگری و کار فرهنگی رسانهای. ما اینها را جدا جدا انجام میدادیم یا بعضی از آنها را جدی نمیگرفتیم. ما باید در هر چهار جبهه همزمان به ایران حمله کنیم. حالا نظامی مستقیم نمیتوانیم، با همین تروریسم و مثلاً صدام را به جان آنها بیندازیم و از این حرفها.
ولی اقدامات ترکیبیاش را هم توضیح میدهد. مثلاً میگوید بازار بورس ایران مدیریت نمیشود. شرکتهای بزرگ ایرانی ناتوان هستند از این که بدهیهای خودشان را به نظام بانکی کشور بدهند و اینها پاشنه آشیل اقتصاد ایران است. میتوانیم کاری کنیم برنامههای اقتصادی حکومت ناکارآمد بشود. ما باید این کارها را در داخل انجام بدهیم. آدمهایی هم در حکومت ایران داریم. حالا نه لزوماً به عنوان جاسوس، چه بسا این که جاسوس آن هم بود! شما دیدید در همین تیم هستهای که اینقدر راجع به آن بحث شد، جاسوس درآمد که اینها جزو تیم ایرانی در مسائل هستهای و مسائل مالی و بانکهای جهانی بودند و در عین حال مشاور فلان کمپانی آمریکایی یا انگلیسی بودند! اینجور گَلوگشاد است! و این، یک بخشی را میگوید که ما آدمهایی در حکومت داریم که خب باید روی اینها حساب کنیم. یک بخشی هم آدم به معنی جاسوس نیست بلکه قلب و قبله او آنطرف است و به آنها اعتماد دارد.
الان وقتی جان کری گفته است، میگویند جان کری تضمین داده است. جان کری قول داده است!
میگویند که اوباما مؤدب بود. خوب بود. اصلاً مگر مسئله شخص است؟ در آمریکا همانقدر که اوباما تصمیم میگرفت، بوش هم همانقدر. اینها کارهای نیستند. کمپانیهایی پشت اینها هستند که اینها را میآورند، میبرند. اینها عروسک هستند! کارتر کجاست؟ چه کاره است؟ الان بوش چه کاره است؟ ریگان هنرپیشه هالیوود در فیلمهای وسترن بود که او را آوردند رئیسجمهورش کردند. بعد دو تا خانواده گیر آوردند، بوش پدر و بوش پسر. بعد کلینتون، شوهر، همسر، زن! دو سه تا هنرپیشه دختر و زن و مرد خوشگل هم پیدا میکنند، اینها را میفرستند مثلاً سودان برای قحطیزدگان، سومالی اصلاً چه کسی سومالی را به این حال درآورد؟ یا سوریه، کودکان فلان. چه کسی سوریه را اینجوری کرد؟ یمن را چه کسی اینجوری کرده است؟ خود همینها. بعد اینها را برای نمایش میفرستند! حالا باز صحبت رئیسجمهور شدن، این آدم است. رئیسجمهور کارهای نیست که بگوید ترامپ دیوانه است، آنها خوب بودند، اینها بد هستند. سیستم سرمایهداری اینجوری دارد کار میکند. یک حزب میرود، یک حزب میآید. دو تا حزب واقعی نیستند. در واقع دو تا فراکسیون یک حزب هستند.
خب میگوید که ما سازمان ملل و کشورهای مختلف و اینها را نمیتوانیم با خودمان همراه کنیم چون همه فهمیدند که اینها دروغ میگویند، اصلاً مسئله بمب اتم نبود. سازمان ملل خیلی نمیتواند، مخصوصاً که روسیه و چین و اینها هم با هم اصطکاک منافع با اینها دارند، دیگر خیلی نمیگذارند اینها با سازمان مللی عمل کنند. خارج از چارچوب سازمان ملل با کمک دوستان و شرکای خودمان تحریم کنیم تا کشورهای که در نفت و گاز، صنعت نفت و گاز ایران سرمایهگذاری کنند یا بخواهند با ایران کار بکنند. دقت کردید اینها ۲۰۰۶ بود. اینها برای الان نیست منتهی آن موقع اینطور اثر نمیکرد، کمتر اثر میکرد.
سوم؛ سند بعدی: "توماس فریدمن". تحلیلگر مشهور اقتصادی و سیاسی آمریکاست. در مقاله نیویورک تایمز. گفت آمریکا دیگر نمیتواند ایران را سرنگون و براندازی کند. ولی در داخل ایران هم روی بخشی از افکار عمومی، هم روی بخشی از حکومت میتوانیم فشار بیاوریم که ایشان را کنار بگذارند. تغییر بدهند عنی جمهوری اسلامی را سرنگون نمیتوانیم بکنیم. مردم پشت آن ایستادهاند ولی کاری کنیم یک جمهوری اسلامی دیگری، با رفتار دیگری سر کار بیاید یا همینها به آنها تبدیل بشوند. یعنی ماهیت جمهوری اسلامی را شاید بشود عوض کرد یعنی همین جمهوری اسلامی با همین قانون اساسی، ولی آدمهایی بیایند سر کار که فشارپذیر هستند یا دلشان با ماست یا ضعیف هستند. فشار که میدهیم عقب میروند، میترسند؛ یا دقیق و منضبط نیستند. ناکارآمد باشند ولو با ما مخالف باشند، ولی در برابر حملات ما نتوانند ضدحملههای مناسب نشان بدهند. بعد اگر قیمت نفت را به بشکه ۲۵ دلار برسانیم دیگر نمیتوانند اینجور محکم حرف بزنند! خودمان هم ضرر میکنیم، بقیه کشورهای هم که وابسته به ما و اینها هستند ضرر میکنند، ولی به ضررش میارزد. باید نفت را به ۲۵-۳۰ دلار برسانیم ولو همه ضرر میکنند، ولی چون ایران هم ضرر میکند، میارزد. یعنی اینقدر هزینه بدهیم که همه ضرر کنیم و ایران هم ضرر کند! شاید آنجا بشود که اگر قیمت نفت پایین بیاید، خیلی قدرت مقاومت خودشان را اینها از دست میدهند. تا آن موقع نفت بشکهای ۷۰ دلار بوده است. آن موقع دارد میگوید که تحریمها تا بشکهها تا نفت بشکهای ۷۰ دلار به بالا است، تحریمها هیچ اثری ندارد، فقط موذی است ولی با نفت ۲۵ دلاری اینها تسلیم میشوند.
یک سند دیگر، بحثی که اینها راجع به جنگ هشتساله کردهاند که صدام به نمایندگی از همه ما با ایران جنگید.
یک فصل آن The Arab Cooperation Council آمریکاییهاست. میگوید دیدید آمد درست در خط مقدم، جلوی انقلاب اسلامی ایران ایستاد.» یعنی دقیقاً در خدمت منافع ما آمد! چرا؟ چون تحلیل آن این بود که انقلاب شده است، ارتش از هم پاشیده است، نیروی انتظامی اینها هم ندارند، سپاه هم که همین نیروهای مردمی هستند در مساجد و کمیتههای محلی و اینها نیروهای مردمی هستند، نه ابزاری به آن صورت دارند، نه حرفهای هستند
اختلافات داخلی هم در حکومت هست، رئیسجمهور بنیصدر یک طرف است، رجایی نخستوزیر و مجلس یک طرف هستند و در خیابانها، در دانشگاهها اینها مدام درگیریهای خیابانی گروههای مختلف با هم؛ فشارهای اقتصادی هم هست و گرانی هم زیاد شده بود و جنگ داخلی هم در چهار- پنج استان شروع شده بود. اوج آن در کردستان بود که تقریباً بخشی از کردستان را با کمک صدام و با کمک بختیار و سلطنتطلبهای فراری، هی ایران ایران میگویند کنار صدام رفته بودند که به ایران حمله کند! شعار علیه عرب و به نفع ایران میدادند. رفتهاند با یک پانعربیسم. صدام که اصلاً کینه نه فقط ضد اسلام داشت، کینه ضدایرانی هم داشت. همین بختیار و همین جریان سلطنتطلب و افسرهای شاه و اینها همه کنار صدام رفتند که به ایران حمله کند. همینها که هی میگفتند عرب ایران علیه عرب، ایران قربانی عرب شده، منظور ایشان از عرب، اسلام است و الا با عرب ضد اسلام، که ضد ایران باشد، مشکلی نداشتند. اینها بخشی از کردستان که اصلاً جدا شده بود. خلق کُرد، گروههای چپ، مارکسیست، کمونیستهای آمریکایی با صدام، با بختیار و ایران باستانگراها و ناسیونالیستها و سلطنتطلبها،
خوزستان، خلق عرب، به اسم خلق عرب، یکسره بمبگذاری، لولههای نفت منفجر میشد. ترور میکردند و دنبال جنگهای قبیلهای و عرب و عجم و شیعه و سنی، بلوچستان به اسم خلق بلوچ - اینها را برای جوانهایی که آن موقع نبودند دارم عرض میکنم که تمام این کارهایی که الان دارند میکنند، همه در دهه ۶۰ شد - به اسم خلق بلوچ تجزیه بلوچستان، بلوچ جزو ایران نیست. حالا که اصلاً بلوچستان پاکستان هم جزو ایران بوده است. پاکستان و افغانستان جزو ایران بوده است. انگلیسیها از ایران جدا کردند برای حفاظت از هند که مستعمره آنها بود. ولی به اسم خلق بلوچ، جدایی! آذربایجان به اسم خلق ترک. در ترکمنستان به نام خلق ترکمن! یک مرتبه جنگهای داخلی تجزیهطلبی، غالباً کمونیستها و منافقین جلوی صف بودند، پشت پرده هم همین سرویسهای جاسوسی غرب بودند که بعداً از توی اسناد لانه جاسوسی بیرون آمد که اصلاً آمریکاییها کل ماجرا را در جریان بودند و مدیریت میکردند! اصلاً اسرائیل مستقیم از طریق کردستان و هم غیر از آن دخالت در این توطئهها مستقیم میکرد. هنوز هم اسرائیل در کردستان عراق، در همین الان هم نفوذ دارد.
میگوید چرا صدام حمله کرد؟ آیا میتوانست حمله نکند؟ ما باور نمیکردیم و پیشبینی نمیکردیم که ایران هشت سال مقاومت کند و شکست نخورد. هیچکس این را باور نمیکرد. ما گفتیم جاهطلبیها و دیوانگیهای این یک دیکتاتور خونریز و بعد هم که بزند و برود، اینها نمیتوانند از خودشان دفاع کنند. بخشی از ایران حتماً از دست میرود. بعد جنگهای داخلی هم هست، در حکومت هم دعواست، مشکلات اقتصادی هم هست، خمینی هم که معلوم نیست تا چه زمانی زنده بماند و زمینه آماده است برای این که این انقلاب بلکه خود ایران کلاً دچار فروپاشی بشود! محاسبات همه این بود. و ما هم به صدام برای حمله چراغ سبز دادیم. و او به این نتیجه رسید که بلوک شرق که کمونیستها هستند، ضد انقلاب اسلامی هستند. بلوک غرب هم که آمریکا و انگلیس و اینها هستند که ایران را از دست دادهاند. مردم از قبل از پیروزی میگفتند: «مرگ بر آمریکا، مرگ بر شاه.» از قبل از پیروزی در انقلاب میگفتند: «امروز ایران، فردا فلسطین». رژیمهای وابسته به غرب در منطقه در خطر هستند. منطقه نفتی در خطر است. اولین جایی هم که انقلاب میشود، خود عراق است. مراجع آنجا هستند، شیعه قوی است و مدتها سرکوب شده است. عربستان، انقلاب میشود. انقلاب اسلامی سنی میشود. حسین نصر که رئیس دفتر فرح بود، میگوید وسط انقلاب، یکی از علمای نجف پیام داد که من شاه را ببینیم. ترسیدند شاه سقوط کند، کمونیستها در ایران بیایند، دین و روحانیت از بین بروند. حتماً تحلیل آنها این بوده است. او میگوید ما پیام دادیم شاه که نمیتواند عراق بیاید اما فرح میآید. این آقا که مسئول دفتر فرح است، میگوید ما با فرح به عراق رفتیم. حالا آن بخش را کار ندارم که آن آقا رفت در نجف. این انقلاب چه ربطی به کمونیستها داشت؟ مردم مسلمان، امام مرجع تقلید در رأس آن. کمونیست کجا بود؟ ولی حالا به این بُعد کار دارم. ایشان میگوید ما قبل از این که نجف برویم، با آن آقای عالم که دلسوزانه یک چنین حرفی را میخواست بزند که برای شاه و فرح دعا کند که این رژیم سقوط نکند که یک وقت کمونیستها نیایند. میگوید قبل از آن در بغداد، صدام که نفر دوم حکومت عراق بود، نفر اول حسن البکر بود، که بعد صدام کودتا کرد. حسن البکر را کنار گذاشت، خودش رئیس اول شد و چند ماه بعد هم جنگ را شروع کرد!
میگوید صدام پیش فرح آمد گفت که سلام ما را به برادرمان شاه برسانید و بگویید که تانکهای خود را به خیابان بیاورید. الان با تانکها بروی روی مردم و چند هزار نفر کشته بشوند بهتر است یا یکی - دو سال دیگر یک میلیون کشته بشوند؟ شما از این حرف صدام چه میفهمید؟ یعنی اصلاً از اول برنامه جنگ داشتند. این که میگویند ما چون شعار تند دادیم یا رفتند لانه جاسوسی را گرفتند، جنگ شروع شد، اینها همه حرف مفت است. هنوز شاه هست. صدام گفت اگر اینها در ایران پیروز بشوند، انقلاب بعدی در عراق است، مردم عراق انقلاب میکنند. باید وارد جنگ بشویم! و این جنگ را هم میبریم. این یک نکته.
نکته و خاطره دوم. یک وقتی این کتاب ۲۰ و چند تا از این بچههای نوجوان ما که اسیر شده بودند، آنها را بودند پیش صدام بردند یکی از اینها میگوید که ما را که پیش صدام بردند، صدام شروع کرد خیلی مذهبینمایی و مذهبینومایی و این که شما کوچولوها را مثلاً آوردهاند. بچه خودش هم آورده بود که میگفت شما باید با این بچه بروید، بازی کنید، شما را چرا به جنگ آوردند، آقای خمینی شما را اینجا آورده و... بعد میگوید ولی یک چیزی از دهنش در رفت گفت جنگ که شروع شد، ما فکر میکردیم سر یک هفته تمام است! گفتیم ما میآییم، اینها هم که ازهم پاشیده و بعد از انقلاب و اختلافات داخلی و ارتش منظم هم که ندارند، سر یک هفته اینها تسلیم میشوند. بعد ما یک مقدار باج هم میگیریم، دیگر عقب نمیآییم همینجا هستیم! چون که خودش وقتی که تا نزدیک اهواز آمدند، صدام آمد در خاک ایران مصاحبه کرد. بعد که مصاحبه کرد، خبرنگارها سؤال کردند، یک سؤال دیگر داشت میرفت سمت هلیکوپترش که سوار شود، گفت که مصاحبه بعدی تهران! سال ۶۱. آن موقع صدام میگفت ما فکر نمیکردیم ۲۰ ماه مقاومت کنند. نمیدانست ۶-۷ سال دیگر مانده است و آخرش شما مجبور میشوی از ایران بیرون بروی. و به رئیسجمهور ایران، به مرحوم آقای هاشمی نامه مینویسد که هر چه شما ایران خواست، من قبول کردم. دوباره برگردید به همان قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر. ین را باور که نمیکرد.
این تحلیل آمریکاییها این است که چه کسی باور میکرد اصلاً اینجوری بشود؟ ما فکر کردیم نظام سقوط میکند، یا حداقل دست از حرفهای انقلابیشان برمیدارند و امام کلاً حرفها را پس میگیرد و میشود یک کشور عادی و تحت سلطه آنها هستند. باور نمیکردیم اینها هشت سال بجنگند و مقاومت کنند. وقتی آنجا صدام شکست خورد، حالا به عراق برگشته است. هشت سال زدی. چند صد هزار عراقی کشته شدند، مجروح شدند، مفقود شدند، اسیر شدند. کل درآمد دهها میلیاردی عراق نابود شده است. چند میلیارد دلار وام گرفتی. مردم شما فقیر، گرسنه، بدبخت شدند، وام اینها را نمیتوانی بدهی. آنها هم گفتند خیلی خب حالا که نتوانستی ایران را سرنگون کنی. صدام همان موقع آمد سخنرانی کرد. نمیدانم چرا اینها را تلویزیون نمیگذارد مردم مخصوصاً نسل جدید ببینند. شروع شد یک مرتبه با عربستان و کویت و امارات، به ایران صلح کرد، گفت «هر چه که گفتید، قبول است. رویش را برگرداند، شروع کرد با آنها دعوا. چون آنجا که شکست خورد، دستش هم خالی است. مردم عراق هم عصبانی، مأیوس، ضربه خوردهاند، چه کار باید بکنند؟ بهانه صدام این بود که من به نمایندگی از همه شما جنگیدم! اگر من نبودم، هیچ کس دیگر جرأت نداشت به ایران حمله کند. هیچ کدام شما جرأت و قدرت آن را نداشتید. چیه که حالا هی میگویید پولهایی که به تو وام دادیم چه وقت پس میدهی؟! چون دیگر عراق هم نمیتوانست اداره کند.
اوایل سال ۱۹۹۰، بانکهای همه خارجی اعلام کردند که عراق تا آخر آن سال ورشکست میشود. صدام به کویت اعلام کرد که ۱۰ میلیارد دیگر رد کن بیاید! بعد هم به اتحادیه عرب رفت گفت من به ۳۰ میلیارد دلار پول تازه احتیاج دارم و اگر این پول را دادید، دادید، اگر نه خودم از شما میگیرم! اینها را بعد از این که با ما به اصطلاح آتشبس اعلام کرد گفت من فدای شما شدم، عراق هم فدای شماها شد. پولی که من به شما پس نمیدهم چون آن پول را خرج خودتان کردم. کویت ۱۰ میلیارد باید بدهد، اتحادیه عرب بقیهتان هم باید ۳۰ میلیارد دیگر بدهید اگر نه میدانم چهجوری به دست بیاورم! رجزخوانیها شروع شد! دید دیگر چیزی ندارد. اسرائیل، با آمریکا، با انگلیس، یک مرتبه صدام انقلابی شد! روی پرچم عراق، نوشت: «الله اکبر.» اسلامگرا شد! بعد هم گفت که اصلاً کویت جزو عراق بوده است. این را آمدند از ما جدا کردند! کویت و عراق، کشورهای عربی ترسیدند. گفتند این الان به بنبست رسیده برنگردد واقعاً یک وقتی کاری بکند. کویت اعلام کرد ما یک وام مختصری، نه آنقدر، به تو دوباره میدهیم. تولید نفت خودمان را هم حاضریم ۲۵ درصد کم کنیم، به جایش تو نفت بفروش! مبارک، رئیسجمهور مصر آمد میانجیگری کند که با هم آشتی کنید، بین شما (عراق و کویت) تنش نشود. این گفتگوها و بحثها ادامه داشت. یک مرتبه صبح زود تانکهای عراق وارد کویت شدند. ظهر، کل کویت گرفته شده بود. یعنی یک صبح تا ظهر، یک صبح تا عصر طول کشید که صدام کل کویت را گرفت. آنها یک اشتباه محاسبه کردند. این تحلیل آمریکاییها است. میگوید کویت ظرف چند ساعت سقوط کرد. هم ما در محاسبات خودمان اشتباه کردیم، فکر نمیکردیم اینقدر دیوانه باشد. اینقدر جرأت داشته باشد. ولی نمیدانستیم که این به بنبست رسیده است. مثل یک گربهای که یک گوشهای گیر بیفتد، حمله میکند. این به بنبست، ما فکر نمیکردیم این اینقدر احساس میکند که کارش تمام است و جرأت کند برود کویت را بگیرد. نمیفهمد کویت ناموس ماست؟ عربستان و کویت ناموس آمریکا و انگلیس است؟ نفت آنها برای ماست؟ هم ما در محاسبات خودمان اشتباه کردیم. گرچه آمریکا به صدام چراغ سبز داد گفت من این کار را میکنم. آمریکا گفت ما در مسائل صدام، معاون صدام رفت با سفیر آمریکا در عراق جلسهای گذاشت و به او فهماند که ما مجبوریم با بعضی همسایههایمان، یعنی کویت یک تنشی در منطقه داشته باشیم. سفیر آمریکا به او گفته بود ما در امور داخلی شماها دخالت نمیکنیم. این را صدام حمل بر این کرد که آمریکا نمیخواهد دخالت کند و میگذارند کار ما پیش میرود. این اشتباه محاسبه صدام بود. اشتباه محاسبه آمریکا هم این بود که صدامن این کار را نمیکند. چون میدانید بعد که رفت جلو، گیر افتاد، دیگر راه برگشت نبود که برگردد. صدام نمیتوانست برگردد کویت را که گرفته، بگوید خیلی خب، سوء تفاهم شده است! چون میگفتند ۸ سال به ایران رفتی اینجوری کردی برگشتی، باز رفتی کویت، بازدوباره برگشتی. دیگر تمام بود. صدام دید دیگر باید تا آخر بایستد و محاسبه او این بود که آمریکا و اربابهای این کویت و عربستان، تا آخر نمیایستند چون برای من جنگ مرگ و زندگی است. اما برای آمریکا که مرگ و زندگی نیست، منافع اوست. لذا دو تا ماشین روبروی هم میآیند، گفت فرمان را از جا میکَنیم، ترمز هم نداریم. تخت گاز میآییم. آن کس که لحظه آخر باید کنار بکشد آمریکاست. صدام محاسبهاش این بود. آمریکا هم میدانست که اگر کنار بکشد، ممکن است منطقه را از دست بدهد نه این که دست صدام بیفتد. کل منطقه از کنترل آمریکا خارج میشود و نفت و مسائل دیگر و آن وقت قدرت اصلی ایران میشود. چنان که جنگ اول خلیج فارس یادتان است، بوش پدر به درک رفت. جنگ اول خلیج فارس بود. اینها وقتی که حمله کردند و نیروهای صدام از کویت فرار کردند و هزار هزار تسلیم شدند.
یک لحظه دیدند که هم شیعه قیام کرد، در نجف و کربلا انتفاضه شد، دست شیعه افتاد و حکومت را از دست داد. هم کُردها شروع کردند و صدام باشد بهتر از این است که انقلاب اسلامی و ایران حاکم بشوند. اگر صدام ضعیفتر بشود، عراق دست انقلاب اسلامی میافتد. چون رهبران هم کُردها، هم شیعیان انقلابی، همه در ایران بودند. همین جلال طالبانی، مسعود بارزانی رئیسجمهور عراق شدند، همه اینها هم کُردها، اینها خانههایشان در همین تهران و کرج بودند، همینجا بودند، شناسنامه دوگانه ایرانی داشتند، مدرسه اینجا میرفتند، اصلاً اینجا زندگی میکردند. شیعیان هم همینطور. کسانی که در عراق به عنوان رئیسجمهور، نخستوزیر همه رأی میبرند، اغلب همه اینها ایران بودند. آن موقع آمریکا گفت اگر ما به صدام حمله کنیم و بخواهیم جدی داخل برویم، ارتش عراق به اصطلاح فرسوده شده است، هشت سال جنگیده است، دیگر حاضر نیست با ما بجنگد، نمیتواند. این هشت سال هم جنگید با کمک ما جنگید. بدون کمک ما و پول عربستان و... که نمیتوانست بجنگد. مدام سلاحهای جدید تزریق شد، مزدور آوردند از ۱۰-۲۰ کشور، بچههای ما اسیر گرفتند. واقعاً یک جنگ جهانی بود. هم شوروی کمونیستها شرق، هم آمریکا غرب، انگلیسها، فرانسه. آخرین سلاحهای خودشان را به اینها میدادند. ما در شرایطی که سیم خاردار به ما نمیدادند، همهشان آخرین سلاحهای خودشان را به این صدام میدادند. پول عربستان و امارات و قطر و کویت، سرباز از اردن و مصر و سودان و... مستشارهای هم بلوک شرق، هم بلوک غرب. آخرین هواپیماهای انگلیس، فرانسه و روسها، شوروی که تانک و موشک و همه چیز.
شوروی هم به ایران فشار میآورد شما در افغانستان با ما بسازید. بگذارید افغانستان را ما بخوریم. عوضش ما همانقدر که به صدام اسلحه میدهیم، به شما هم میدهیم! که امام(ره) موضع محکم گرفت، گفت کاری نکنید ملت ایران از شما متنفر بشود.
چشمانداز دشمن را راجع به وضعیت ایران؛ که کجاها اشتباه محاسباتی داشتند در مسائل اقتصادی، مسائل سیاسی، مسائل نظامی و مدام اینجاد نبال سوراخ میگردند (نفوذ). در حکومت، در مردم، در نهادهای حاکمیتی و جریانهای مختلف.
میگوید صدام شاید فکر میکرد که ما حاضریم به راحتی از کویت و نفت آن و این مناطق بگذریم، یا فکر میکرد که او و ارتش او مثل آن هشت سالی که جلوی ایران مقاومت کردند، بعد میتوانند بدون کمک ما جلوی ما هم بایستند. در حالی که آنجا هر چه اسلحه و پول و اینها بود، با ما بود. اطلاعات را ما به شما میدادیم. اینها فکر کردند ما خاطره جنگ ویتنام داریم و یک مناقشه نظامی بیفرجام دیگری اتفاق میافتد. ۲۰ سال از آن جنگ گذشته است، خاطرات آن هست، در حالی که نمیدانستند اصلاً نسل آمریکایی که در جنگ ویتنام بود، رفته است. یک نسل جدیدی آمده، و اصلاً اینها از ویتنام خاطرهای ندارند که بخواهد خاطره بدی باشد. با اینها میشود دوباره از صفر شروع کرد و دوران ریگان و بوش هم بالاخره گروگانها آزاد شدند، در پاناما، در گرانادا اینها رفتند بدون مقاومت نیرو پیاده کردند آمریکا توانست یک اعتماد به نفسی ایجاد بکند و آن شکستهای جنگ ویتنام فراموش شده است و پنتاگون هم میخواهد سلاحهای جدید خود را آزمایش کند. مشتری جدید، باز به عنوان خطر عراق، خطر ایران، چند میلیارد، چند هزار میلیارد پول دیگر از این رژیمهای نفتی عربی بگیرد، مثل الان که شیر آنها را میدوشند. منتهی میگوید صدام تا وارد کویت شد، همان روز شب نشده فهمید اشتباه کرده است و ما حاضر نیستیم از یکی از بزرگترین تولیدکنندگان نفت در جهان صرفنظر کنیم! بوش پدر هم فکر نمیکرد که او چنین جنونی داشته باشد. ما هم فکر نمیکردیم همچین کاری را بکند. خب ظرف چند هفته با یک نمایش قدرت، ارتش عراق ازهم پاشید. فیلمهای آن را همان موقع منتشر کردند که این سربازان عراقی صف بسته بودند، هزار هزار، چند صد، چند صد، این افسران آمریکایی و اروپایی ایستاده بودند، این افسران و سربازان عراقی بعضی از آنها از خستگی و حقارت چهار دست و پا توی صف و ستون میرفتند! و چندین مورد، همانجور که میرفت، پوتین سرباز، افسر آمریکایی را میبوسید! همین جنایتکاری بعثی که این کارها را میکرد، پوتین او را میبوسید! اینقدر ذلت، اینقدر وادادگی؛ که بغداد ۱۰-۱۲ سال بعد در جنگ بعدی، ظرف دو سه روز سقوط کرد بدون هیچ مقاومتی. رهبری آمد گفت حالا ببینید مقاومت هشت ساله شما جلوی کل این غرب و شرق چقدر ارزش داشت. ببینید مقاومت خرمشهر توسط یک چند صد تا بچه که گاهی با کوکتل مولوتف میجنگیدند و نگذاشتند خرمشهر کامل سقوط کند، حالا ارزش آن را بفهمید؛ - برای شما جوانترها میگویم – بدانید که ارتش عراق، آخر جنگ از اول جنگ بیشتر شده بود. اینقدر پول و اسلحه و نیرو تزریق کرده بودند. یعنی اول جنگ اگر یک تعداد لشکر بود، لشکر آخر جنگ آن بیشتر بود! اسلحههای آن ۱۰ برابر مدرن و صد برابر بیشتر بود. بمباران شیمیایی هم وارد شده بود. حتی توپخانههای و سلاح اتمی داشتند به صدام میدادند که عراق اگر سقوط کند، ما نمیگذاریم شما عراق را بگیرید! چون ببینید جنگ ما و عراق سال ۶۱ تمام شد. ما بردیم. جنگ ایران و عراق سال ۶۱ با آزادی خرمشهر تمام شد. از ۶۱ به بعد جنگ جهانی بود. دلم میخواست صدام را اعدام نمیکردند امروز را میدید که ارتش عراق، حشدالشعبی، بسیج عراق، سپاه عراق تشکیل شده است و بچههای ما و آنها با هم، کنار هم این راهپیمایی اربعین. بعد ببینند عراق به سوریه وصل شده است. بعد ببینند بسیج لبنان و حزبالله. بعدش ببینند رسیده به بسیج غزه. از این طرف بسیج یمن تشکیل شده است. دلم میخواست صدام این صحنهها را ببیند و دق کند.
چون موقع اعدامش هم که داشتند او را میبردند، آمریکاییها که نمیخواستند این اعدام بشود میخواستند او را نگه دارند. دیگه رسماً این نیروهای انقلاب اسلامی، شیعیان انقلابی عراق گفتند صدام باید اعدام بشود. اگر صدام اعدام نشود، ما با شما درگیر میشویم و لذا آمریکا خیلی مقاومت کرد که صدام را نگه دارد. چون برای خودش هم بد بود، بعد که دیگه تسلیم شد، تحویل همین نیروهای انقلاب اسلامی عراق داد. آمریکاییها میگویند وقتی صدام داشت میرفت، برگشت به ما گفت انقلاب ایران کل منطقه را میگیرد. ایرانیها را من میشناسم و هیچ کس جز من نمیتواند جلوی ایرانیها بایستد. من را نگه دارید. من را به اینها نسپارید. دارند من را اعدام میکنند! گفتیم متأسفانه دیگه از کنترل ما خارج است و دست ما نیست. فقط ما یک آمپولی میتوانیم به شما بزنیم که یک مقداری آرام بشویید و به اصطلاح خیلی استرس نداشته باشی! و آمپول را به او میزنند. وقتی تحویل آنها دادیم، و آنها داشتند او را برای اعدام میبردند گیج بود. بین خواب و بیداری بود.
اتفاقاتی که افتاد از جنگ ایران چهجوری تمام بشود، بعد صدام در کویت چه کار میکند، بعد قضایا پیش بیاید، بعد آمریکا دید که انتفاضه شروع شد، اگر ما حملاتمان را به صدام ادامه بدهیم عراق دست ایران دست انقلاب اسلامی میافتد لذا یک مرتبه ترمز کردند. آمریکا نیروهای خود را عقب کشید، ولی ۱۰-۱۲ سال، چقدر تا جنگ دوم طول کشید؟ صدام باشد، اما یک صدام ضعیف پشیمان غلط کردم توبه کرده و تحت کنترل! که فقط بتواند جلوی ایران را بگیرد، جلوی شورش شیعه را بگیرد و عراق را حفظ کند! این هم طرح بعدی اینها بود. اینها یکییکی طرحهایی است که خودشان میگویند ما اینها را اجرا میکردیم.
میگوید که در عملیات سپر صحرا، ما ابتکار عملهای دیپلماتیک شتابزده کردیم برای این که عراقیها مسالمتآمیز از کویت خارج بشوند، ولی نشد و در یک لحظه تحلیل ما در پنتاگون و سیا این بود که صدام مشکل عقلی پیدا کرده و دیوانه شده و به سرش زده است! با آن شعارهایی که میداد در ایران شکست خورد این حتماً زده به سرش، دیوانه شده یا دیگر راهی برای ادامه ندارد، میخواهد انتحار کند! و حاضر نیست هزینه شکست دوباره در کویت و بیآبروتر شدن را بپذیرد. چون دیگر هیچ کاری نمیتواند بکند و هیچ کاری از دست او برنمیآید.
سؤال: فرمودند چه راهکاری برای آینده است؟
پاسخ استاد: ببینید این اتفاقی که افتاد یک تجربه ملی و تاریخی بود. شما ببینید الان من نمیخواهم اسم افراد را ببرم. ولی چهجوری حرفهای صریحی که قبلترش زدند، گفتند و وعده دادند، یکییکی مسئولین خود ما انکار میکنند. مگر آن موقع بحث این نبود که آب خوردن ما و همه چیز ما با برجام حل میشود؟ دست آمریکاست؟ حالا بعد از این قضایا صریح صحبت کردند، عین همین جمله را در صحبتهایشان گفتند مگر ما دیگه آب و خوردنمان را هم باید خارج درست کند؟ ما که نگفتیم، شما این را گفتید. چند بار گفت که با قضیه برجام و این که هستهای را تعطیل و نیمهتعطیل کنیم، مشکلات اقتصادی حل میشود. پریروز گفت اصلاً برجام قرار نبوده مسائل اقتصادی را حل کند! همین را مردم گفتید! و ۵۰ به علاوه یک باور کردند و اعتماد کردند. این که ما الان داریم، اقتصاد مقاومتی نیست، این اقتصاد برجامی است. این اقتصاد محصول اعتماد به آمریکاست. امیدوارم برای افکار عمومی یک تجربه تاریخی شده باشد که لااقل ۲۰ - ۳۰ سال آینده باز از همین سوراخ برای بار چندم گزیده نشوند. رهبری صریح گفت خر اینها از پل بگذرد، به ریشتان میخندند. خب خرشان از پل رد شد، به ریشتان هم خندیدند و هم کارهای دیگری را کردند. خب این اتفاق افتاد. ایشان گفت من میدانم این مذاکرات به جایی نمیرسد. نمیشود به آمریکا اعتماد کرد. دروغ میگویند. ولی وقتی که این وعده را میدهید، رأی هم میگیرید، خیلی خب بروید امتحان کنید. رهبری که ۷- ۸تا، ۹تا شرط برای برجام گذاشت. اکثر اینها را رعایت نکردند همینطوری رفتند امضا کردند! حالا بعضی از آنها دارند میگویند که نه، دیر امتیاز دادیم، امتیاز را باید زود داد، ما دیر دادیم! بد حرف زدیم! بعضی از آنها هم میگویند ما چه وقت گفتیم؟ بعد گفتند ما همین که توانستیم جلوی جنگ را بگیریم، خودش خیلی بود. ۱۰ سال و ۲۶ سال پیش، دقیقاً حرفهایی زدند که الان دارند میزنند. یعنی هیچ فتنه جدیدی وجود ندارد. فتنه با شرایط و زمینه جدید تکرار میشود.
عرض کردم فتنه اصلی چیست. الان هم همین است، قبلاً هم همین بود: شکاف بین مردم و حکومت، شکاف داخل حکومت، شکاف بین مردم و جنگ مردم با مردم. این است. هر بار وسیله و ابزار آن فرق میکند.
سؤال: در خصوص اظهارات اخیر که عملیات کربلای ۴ فریب بود تا کربلای ۵ با موفقیت انجام بشود چیست؟
پاسخ استاد: ببینید در کربلای ۴، من خودم حضور داشتم و اگر منظور از فریب این است که اصل کربلای ۴ کلاً فریب بود و هدف یک عملیات دیگری بود، نه، این درست نیست. اما اگر منظور این است که وقتی کربلای ۴ به نتیجه نرسید، دشمن فریب خورد، کربلای ۵ بلافاصله با فاصله یکی دو هفته بعد در همان منطقه دوباره انجام شد و این عملیات واقعاً دشمن را فریب داد، چرا این حرف درست است. ما در کربلای ۴، در منطقه خین، شلمچه، در جزیره بوارین عمل کردیم؛ و بچههای لشکر ما تیمهای غواص سهتا ستون غواص بود، دوتا ستون در آب لو رفت، هدف قرار گرفت، چند تا شهید دادند و برگشتند. یک ستون اینها خط را شکستند و توی جزیره رفتند. چندتا از بچهها مجروح شدند ما مجبور شدیم، ما در جاده شهید صبوری عمل میکردیم. خیانت شد. منافقین جنایتکار دست داشتند. آواکسهای آمریکا، ماهوارههای آمریکا دست داشت. تجربه شکستی که سال قبلش در عبور از اروند در والفجر ۸ خورده بودند آن عملیات هم غواص بودم. در عملیات بعد، سال قبلش هم ضربه خوردند. عملیات بدر غواص بودم. شرق دجله عمل کردیم. در بدر هم ما کلاً فریب خوردیم. اصلاً باور نمیکرد غواص و بلم و اینها آمدند ۳۰ کیلومتر، ۴۰ کیلومتر در باتلاقها اینطرف خط را بشکنند، پشت آنها باتلاق و توی ساحل بیایند. ما در شهر القرنه کنار جاده بصره بغداد میجنگیدیم. این ضرباتی که خورده بودند، دیگر هوشیار شده بودند. کربلای ۴ هم تجربه آن دو- سه تا غافلگیریها را داشت، مخصوصاً در عملیات غواصی، هم اطلاعات و منافقین و آمریکاییها و اینها. خیلی لشکر آماده بودند عملیات را ادامه بدهند. عملیاتهای بزرگ معمولاً سالی یکبار در زمستان در جنوب انجام میشد.
سؤال: فرمودند آینده چه میشود؟
پاسخ استاد: آینده هیچ چیز و هیچکس بهطور مطلق نیست، مشروط است. مثل این که الان بگویند آینده شما چه میشود؟ خب اگر الف، پس آنگاه ب، اگر جیم، پس آنگاه دال! درست عمل کنید، خوب میشود، بد عمل کنید بد میشود. انقلاب اسلامی هم گارانتی نیست که هر کاری ما، هر غلطی ما بکنیم در هر صورت درست بشود. ما دیگه ز صدر اسلام که اسلامیتر نیستیم. حکومت دست یزید افتاد! اینجا هم همینطور این خطرها هست اگر دقت نکنیم. داعش را اگر ایران نبود، هیچکس نمیتوانست از بین ببرد. نه آمریکا، نه روسیه، نه ترکیه، هیچ کس؛ کارهای عظیمی شده است. آمریکا از سوریه، خروجی نکرده است. اینها که ادعا کردند از از عراق هم ما فلان وقت رفتیم و... حاضر نیستند بطور کامل بروند. من باور نمیکنم که آمریکا حاضر باشد کل پایگاههای خود را، همان چند تا پایگاه را از سوریه و عراق کلاً جمع کند و برود. اما مجبور شده و میشود که نیروهای خود را در پایگاهها بچپاند و حضور خود را در کف عراق و سوریه و اینها کاهش بدهد، و الا اینها هدف قرار میگیرند و تلفات میدهند. ببینید در عراق و سوریه اینها را دست کم نگیریم. متأسفانه افکار عمومی روی قضایای خیلی اطلاع ندارد. انقلاب اسلامی در عراق، در لبنان، در فلسطین، در یمن پیروز شدیم. این بچههای انصارالله یمن الان از حزبالله لبنان قویتر هستند.آنجا یک جنگ جهانی است. ارتشهای غربی حضور دارند، رژیمهای عربی حضور دارند. همه از پس چند هزار تا بچه برنیامدند، نتوانستند الحدیده را بگیرند. برای اولین بار سازمان ملل قطعنامهای داد، این قطعنامه اخیرش تقریباً مقاومت یمن را به رسمیت شناخت. اعلام کرد آتشبس. حالا عمل نمیکنند، دارند بمباران را ادامه میدهند، ولی این قطعنامه به نفع انصارالله بود. با این که قطعنامه خوب و عادلانهای نیست.
سؤال: در چه حوزهها توسط کدام گروهها و کشورها رقم خورده است؟
پاسخ استاد: همین گروهها و همین کشورها که صحبت کردم. دنبال شکاف داخلی هستند. هم در حکومت آدم دارند، کم البته، به معنی جاسوس. اما آدم به معنای کسانی که قبلهشان آن طرف است، چرا دارند. روی اینها حساب کردهاند. روی بخشی از افکار عمومی هم حساب کردند که بخشی از افکار عمومی باور کنند که میدانید چرا ما مشکل داریم؟ چون درگیر فلسطین هستیم. اصلاً آنجا پول ما نیست. اصل مسئله جان ما و ایدئولوژی ما بوده است. دارد میگوید بودجه دفاع خود ما نصف شده است. با کدام پول است که بخواهی آنجا ببری. ضمن این که دفاع از ایران، ببینید امروز دیگر دفاع از کشورها سر مرزها نیست.
سؤال: آیا پروژه نفوذ به تازگی آغاز شده است؟
پاسخ استاد: یک ساعت است من دارم چه میگویم؟! مثل آن دوستمان که گفتند آقا مسائل امروز را به ما بگویید! به مسائل ۱۰ سال پیش کار نداریم! بنده دارم میگویم دوباره همینها دارد تکرار میشود.
سؤال: راهکار خروج ایران از برجام چه میباشد؟
پاسخ استاد: الان که در برجام غیر از ما کس دیگری نیست. ما خودمان تنهایی آنجا داریم حال میکنیم. همه از برجام رفتند. هیچ کس در برجام نیست. ما تا آخر در برجام میمانیم! آنها هم میگویند باریکالله بچه باتربیت! ببینید چه بچه خوبی است. همه ما رفتیم، این تنهایی در برجام مانده است! اروپا، وعدهای که دادند، انگلیس فرانسه خودشان گفتند ما که ببخشید نمیتوانیم. لوکزامبورگ یک گوشهای کوچولو، لوکزامبورگ بیزحمت یک خطی به اینها بده! لوکزامبورگ هم گفته به ما چه! مگر ما اروپا هستیم؟ ما یک گوشهای افتادیم. شماها قول دادید. اتحادیه اروپاست، به من چه! این اروپا است. اینها هنوز دارند میگویند آمریکا خوب است، ترامپ بد است. اوباما خوب بود، اینها بد هستند. دموکراتها خوب هستند، جمهوریخواهان بد هستند. باز عقبنشینی که میکنند، میگویند نه، اروپا خوب است، آمریکا بد است! آقا اصلاً این وسط فقط تو خوبی.
سؤال: در صورت خروج، با چه مشکلاتی روبرو خواهیم شد؟
پاسخ استاد: همین مشکلاتی که الان روبرو شدید، همینها بوده است. اصلاً این تهدید که میکردند آقا اینجوری میکنیم، اینجوری میکنیم. همین کارهایی است که کردهاند. اینها هنوز میگویند بیرون نمیرویم چون اینها میخواهند یک کارهای بدی با ما بکنند! بابا کارهای بدشان را کردند، تمام شد! مثل این که آمدند به طرف میگویند که آقا ببخشید بابات مُرد. این گفت نه، یک چیزی شده، شما نمیخواهید به من بگویید! بابات مُرد. همان چیزی که از آن میترسیدید که اگر توی برجام نرویم اتفاق میافتد، همان همینها بود که اتفاق افتاد. که قیمت ارز و دلار تو و پولهای تو را نگه داشتند، ندادند! همین بود. از همینها داشتند شما را میترساندند. شما از ترس این مرگ خودکشی کردید. این اتفاق افتاده است. هنوز میترسید؟ این خیلی جالب است که هنوز میگویند آقا ما از برجام نمیرویم! اصلاً الآن کسی غیر از ما در برجام نیست. تنهایی آن وسط خودمان خوش هستیم! مثل میدان فوتبال همه رفتند، داور رفته، آن طرف رفته، تماشاچیها رفتند ما خودمان در میدان همینجور ایستادهایم میگوییم نه، ما میدان را ترک نمیکنیم! بابا سه هیچ باختید باختید رفت.
سؤال: انقلاب ما از بیمسئولیتی و بیکفایتی بعضی از خواص و بزرگان آسیب بیشتری میبیند یا زمان اوایل انقلاب و جنگ؟
پاسخ استاد: من نفهمیدم منظور شما چیست. این اول هم بود، دهه ۶۰ هم ما در مسئولینمان آدمهای چیز داشتیم دیگر. اینها که بودند. ولی روحیه انقلابی و جهادی، آن خطرات را جبران و مهار کرد. بخشی از حکومت، در خود حکومت و در بخشی از تصمیمسازانمان ما از این جهت مشکل داریم و برای این است که ضربه میخوریم.
هشتگهای موضوعی